بارخدايا! توانايي نيکو راهنمايي کردن را به من ارزاني ده و شرح صدري به من عطا فرما تا جايگاه امني براي رنج ها و اسرار انسان ها باشم.اگر در اين راه اندوهگين شوم يار و غمخوارم تويي و اگر نوميد شوم اميدم تويي.(اقتباس از صحيفه سجاديه) آرامش زندگی

اسلایدر

بازدید:
تاريخ : 1395/06/03
راه‌های پیشگیری از خودکشی

تشخیص اولیه و زودرس و کمک کردن به افراد در معرض خطر همراه با تعدیل عوامل اجتماعی مساعدت کننده.شناسایی بیماران در معرض خطر زیاد. بسیاری از کسانی که دست به خودکشی می‌زنند مدت کمی قبل از اقدام به خودکشی با پزشک خود تماس می‌گیرند و تعدادی مبتلا به اختلال روانی یا اعتیاد به الکل می‌باشند.حمایت از کسانی که در معرض خطر هستند.از میان برداشتن راه های موجود برای خودکشی.آموزش در مورد کسانی که در سنین نوجوانی به سر می‌برند، لازم است که آموزش‌هایی در مورد خطرات استفادهزیاد از دارو و راه‌های مناسب چگونگی مواجهه با مشکلات عاطفی ترتیب داد. (ابراهیمی، 1385)ادوین اشنایدمن(1918) که پدر جنبش پیشگیری از خودکشی در ایالات متحده محسوب می‌شود، گفته است: «من اعتقاد دارم شخصی که دست به خودکشی می‌زند، اسکلت روانی خویش را در گنجه عاطفی مصیبت دیده باقی می‌گذارد، یعنی بازماندگان خویش را به مقابله با بسیاری از احساس‌های منفی محکوم می‌کند و آنان را به افکاری دائمی دربارهنقش واقعی یا احتمالی‌شان در پیش انداختن خودکشی او و یا غفلت از خنثی کردن آن گرفتار می‌سازد. این می‌تواند باری گران باشد.» رویکرد کلی اشنایدمن در پیشگیری از خودکشی دارای سه مؤلفه است: کاهش درد روانی شدید، از بین بردن بن بست‌ها و نقاط کور از طریق گسترش دیدگاه محدود بیمار با استفاده از جایگزین کردن راه حل‌های دیگر به جای تداوم رنج و احساس پوچی و تشویق بیمار به انصراف حتی جزئی از رفتار خود تخریبی. (ترجمه مهرداد فیروزبخت،1378)
سه نیاز روانی نقش بسیار مهمی در خودکشی دارند و شناخت این سه نیاز برای پیشگیری از خودکشی مهم می‌باشند:
1- نیاز به کمک: احساس نیاز به کمک و همدردی دیگران برای رفع نیازهای خود، توجه، محبت دیگران، جلب حمایت دیگران و نیاز به کمک یعنی چشیدن عشق و محبت دیگران. نیاز به کمک ناشی از احتیاج داشتن به یک حامی همدل، قابل اعتماد، اهل مراقبت و مهربان است.
2- نیاز به احترام: جلب حمایت و تحسین افراد بالادست، تشویق شدن، جلب مدح و ستایش دیگران، الگوبرداری و سرمشق قرار دادن دیگران می باشد.
3- نیاز به مراقبت و رسیدگی: ارضای نیازها و حوائج توسط دیگری، جلب کمک و حمایت‌های دیگران است. (اشنایدمن، 1918) اعضای جامعه، متخصصان سلامت روانی، کارکنان مدارس، همسالان و والدین نقش عمده‌ای را در پیشگیری از خودکشی نوجوانان بازی می‌کنند. معلمان نقش مهمی را در پیشگیری از خودکشی بازی می‌کنند، چون بیشترین زمان را با دانش آموزان می‌گذرانند. (پیتر جِی. لوری، 1985)

منابع

اشنایدمن، ادوین. (1918). مترجم: فیروزبخت، مهرداد. (1378). ذهن خودکشی‌گرا ( روان شناسی خودکشی) تهران: انتشارات شناخت. چاپ اول

ابراهیمی، محمدرضا. (1385). خودکشی. ص 15-12، ص 20 و 24



بازدید:
تاريخ : 1395/06/01
✍"خودم اینجا دلم جای دگر است"

اگر  به زندگی روزمره خود صادقانه نگاه کنیم متوجه می شویم که اسیر شتاب و فرار از لحظه حال هستیم. در واقع اغلب اوقات تقلا می کنیم از تجربه فعلی خلاص شده و به لحظات بهتر برسیم. این امر نتیجه طبیعی هدایت شدن زندگی ما توسط اصل لذت است. میل دائم به جستجوی لذت و اجتناب از درد و رنج ، موجب می گردد که ما بطور خودکار، دائما در حال خیال‌بافی و  تجسم لحظه  بعد( که لذت بخش تر از زمان حال باشد) باشیم.

رونالد سیگل می گوید،  آنچه مضحک است این است که این سبک زندگی، با از کف دادن لحظاتی که واقعا در آن زنده هستیم، نوعی دویدن به سمت مرگ است.
تجربه عمیق آنچه در این لحظه رخ می دهد، جایگزین خوبی برای خیال‌بافی های بی ثمر و مهار ذهن افسار گسیخته است.
به جای آنکه غرق در آمال و آرزوهای خود باشیم ، قدر لحظه حال را بدانیم.  به جای آنکه بصورت خودکار عمل کنیم، سعی کنیم نسبت به هر آنچه انجام می دهیم، آگاه باشیم.

این یعنی وقتی در حال شیرین کردن چایی خود هستیم، به جسم  و حس های بدنی خود توجه کنیم. وقتی  لقمه ای در دهان خود می گذاریم، با تمام وجود مزه آن را بچشیم. زمانی که با دوستان و عزیزانمان هستیم، واقعا با آنها باشیم. ذهن آگاهی یعنی با جان و دل در زندگی حضور داشتن.(دکتر کریم افشاری نیا/مرداد 95).
https://telegram.me/aramesh1471



بازدید:
تاريخ : 1395/05/16
بلوغ فکری، احساسی و عاطفی از موارد بسیار مهم در بحث ازدواج محسوب می‌شود. اگر زنان و مردان بدانند که همسرشان چه ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری دارد، زندگی مشترک را با موانع و مشکلات کمتری آغاز و سپری خواهند کرد. برای مثال اگر مردان آگاه باشند همسرشان چه زمانی احساس خستگی، ناامیدی، و ناراحتی می‌کند، قطعاً در رفتارهایشان سنجیده‌تر عمل خواهند کرد. 
در مقابل اگر زنان که در اکثر مواقع از کم‌حرفی همسر گله‌مند هستند، این آگاهی را داشته باشند که مردان بیشترین زمان را صرف کار می‌کنند، فعالیت‌های بیرون از منزل برایشان جذابتر است و نباید این جذابیت را از آن‌ها بگیرند. بدیهی است چنین ویژگی رفتاری‌شان را بهتر درک خواهند کرد. ما در این قسمت به تعدادی از تفاوت‌های روانشناختی مردان و زنان می‌پردازیم که آگاهی از آن‌ها بلوغ فکری، احساسی و عاطفی را در میان زنان و مردان شکل می‌دهد:
  • تفکر غالب بر مردان رسیدن به استقلال، موفقیت و شغلی مناسب است اما تفکر غالب بر زنان، تعلق همراه با احساسات، گفت‌وگو و ایجاد رابطه درست است.
  • زنان بیشتر از مردان نگران سلامتی خود هستند.
  • مردان درآمد را منبع قدرت می‌دانند در صورتی که زنان به درآمد به چشم یک ابزار نگاه می‌کنند.
  • زنان بیشتر از مردان، از دیگران درخواست کمک می‌کنند، در حالی که درخواست کمک از دیدگاه مردان یک ضعف محسوب می‌شود.
  • طبق تجربیات، زنان وفادارتر از مردان هستند.
  • مردان کاربردی و عملی‌تر هستند زیرا بیشتر به ابزار و اشیاء توجه دارند در حالی که زنان به علاقمندی‌ها و احساسات توجه بیشتری دارند.
  • مردان پرخاشگرتر، جنگجوتر و سلطه‌جوتر از زنان هستند.
  • دغدغه فکری مردان بیشتر حول محور وضعیت مالی می‌چرخد اما جذابیت‌های احساسی، ذهن زنان را بیشتر به خود مشغول می‌کند.
  • زنان آرمانگرا، خلاق و احساساتی هستند در صورتی که مردان منطقی و فردگرا هستند.
  • برخلاف تصور، مردان در برابر پایان یافتن یک رابطه، آسیب‌پذیرتر از زنان هستند و احساس وابستگی بیشتری می‌کنند چرا که مردان به نسبت زنان، نیاز احساسی بیشتری دارند.
  • مردان نصیحت از سوی زنان را به منزله نداشتن کفایت و شایستگی قلمداد می‌کنند اما زنان نصیحت را راحت‌تر می‌پذیرند و در حالت کلی پذیرنده‌تر هستند.
  • مردان برای دلداری زنان در مواقع ناراحتی، بیشتر به دنبال حل مسئله هستند در صورتی که زنان در این مواقع به یک همدل و یار عاطفی نیاز دارند.

    کسب مهارت‌های زندگی از قبیل خودآگاهی، کنترل خشم، چگونگی غلبه بر استرس، داشتن تفکر خلاق، حل مسئله، داشتن قدرت همدلی، هم‌حسی و تصمیم‌گیری صحیح از گام‌های نخست برای قدم نهادن در مسیر زندگی مشترک محسوب می‌شود و رعایت فاکتور‌های مهم مطرح شده نیز به منزله پلکانی است که به یک زندگی ایده‌آل ختم می‌شود./ل





بازدید:
تاريخ : 1395/05/12
چند سال پیش، در جریان بازیهای المپیک معلولان در سیاتل امریکا، ۹ نفر از شرکت کنندگان دوی صد متر، پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه ی این ۹ نفر، افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ی ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند، اما هر یک به نوبه ی خود با تلاش فراوان می کوشیدند تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده ی مدال شوند. ناگهان در بین راه، مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر به زمین افتاد و یکی دو غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد. هشت نفر دیگر صدای گریه ی او را شنیدند و ایستادند.
سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند. یکی از آنها که مبتلا به سندرم داون (عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت: «این دردت رو آروم می کنه.»
سپس هر ۹ نفر، بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. در واقع همه ی آنها اول شدند.
 تمام جمعیت حاضر در ورزشگاه با دیدن چنین صحنه ای، به پا خواستند و به احترام آنها، ۱۰ دقیقه به طور پیوسته کف زدند… «وقتی جوان بودم، آدمهای زرنگ را تحسین می کردم، حالا که پیر شده ام آدمهای مهربان را تحسین می کنم. ابراهام شل



 آرامش زندگی , [۳۰.۰۷.۱۶ ۱۸:۲۸]
ما مسئول نفهمیده شدن توسط دیگران نیستیم!

بله ممکن است دیگران رفتار ما را نفهمند، اما چه باید کرد؟!
اگر دیگران انتظار داشته باشند که فقط کارهایی انجام دهیم که آنها بفهمند و تصمیم های بگیریم که آنها دلیلش را درک کنند، یعنی عملاً انتظار دارند آنگونه که آنها زندگی کرده اند زندگی کنیم!
بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.
چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.

اریک فروم
 @aramesh1471



بازدید:
تاريخ : 1395/05/08
مشاوره كودك, [۲۹.۰۷.۱۶ ۱۰:۱۴]
فوبي كودك
بررسی جروم کیگن راجع به صفت بازداری یا کمرویی با این یافته ها مرتبط است که در فوبی ها عوامل ارثی موثرند . وقتی نوباوگانی که چهار ماه از عمرشان می گذشت ، اسباب بازی یا محرک دیگری نشان داده می شد، تعدادی از آنها بی قرار شده و گریه سر می دادند.این الگوی رفتاری که ممکن است ارثی باشد ، می تواند زمینه ساز ظهور فوبی در آینده باشد.برای مثال، در یک بررسی، احتمال بروز فوبی در آینده برای کودکان کمرو  و خجالتی، پنج برابر کودکان آرمیده بود.
آسیب شناسی روانی/دیویسون/مهدی دهستانی
نقل: مقدم، ١٣٩٥
https://telegram.me/childpsy
كانال مشاوره و روان درماني كودك





بازدید:
تاريخ : 1395/05/05
لیلا مقدم
"برای بردن؛ گاهی بباز! "

وقتی در زندان به عنوان روانشناس کار می کردم؛ رییس زندان دچار بیماری قلبی سختی شد. مساله جان و زندگی اش در کار بود. او باید تصمیم می گرفت بین "مرگ" ناشی از ایست قلبی و "از دست دادن یک پایش" به دلیل قطع یکی از شاهرگهایش؛ یکی را انتخاب کند. و مسلما" آن چه انتخاب کرد ؛ "زنده ماندن" بود...

گاهی در تعارضی قرار می گیریم که انتخاب هر مسیری دردناک است. و غالبا ما آنچه را انتخاب می کنیم ؛ درد کمتری خواهد داشت...
انتخاب های ما؛ همیشه آن چیزی نیست که دلخواهمان باشد ؛ ما گاهی راهی را انتخاب می کنیم که "لنگیدن" دارد اما دست کم "مرگ" را چند صباحی از ما دور می کند...

گاهی تمام تلاشمان دستیابی به "برد" نیست بلکه فقط می خواهیم "کمتر ببازیم"!!
این یک قانون مهم زندگی است که گاهی باید "برد" را در "باخت" بیابیم.
آدم هایی که در پی "برد همیشگی" اند؛ بزرگترین بازنده زندگی اند./ل





بازدید:
تاريخ : 1395/05/01

"چقدر خوب می شد..."

گاهی با خودم فکر می کنم که اگر آدم ها همین یک کار ساده را خوب انجام دهند؛ چقدر حالشان بهتر می شود...

غالبا پیش می آید که خودمان را بخاطر کاری که کرده ایم یا حرفی که زده ایم و نتیجه خوبی  نداشته ملامت می کنیم. یا حتی گاهی خودمان را بخاطر کاری که نکرده ایم و باید انجام می دادیم سرزنش می کنیم...
کار یا حرفی که همین یک روز پیش؛ یا یکی دو هفته پیش یا حتی یک ماه یا چند سال پیش برایمان نتایجی ناخوشایند به بار آورده است...

معتقدم که این یکی از بزرگترین اشتباهات بشر و بزرگترین ظلم به "خود" است. دلیلم هم این است که وقتی در مورد گذشته خود به قضاوت می نشینیم ؛ فراموش میکنیم که در آن لحظه که تصمیم گرفتیم که آن کار اشتباه را با آن نتایج اسفبارش انجام دهیم فکر می کردیم "بهترین کار ممکن" است. و حال با "تجاربی" که به دست آورده ایم و پخته تر شده ایم و شرایطمان عوض شده به قضاوت در باره خود می پردازیم و یادمان می رود که در آن زمان همه چیز با حالا فرق می کرد...

اگر آدمها همین یک کار کوچک یعنی قضاوت کردن ضالمانه گذشته خود را کنار بگذارند ؛ چقدر حالشان بهتر می شود.

ما هیچ وقت نمی توانیم خود یا دیگری را درست قضاوت کنیم مگر این که "دقیقا" در همان شرایطی باشیم که زمان وقوع اتفاق بر ما یا آن شخص حاکم بوده است. و چون این امر غیر ممکنی است پس بزرگترین اشتباه یک انسان در حق خود ؛" قضاوت گذشته خود" است و بزرگترین اشتباه ما درباره دیگری ؛ " قضاوت کردن او بر اساس ذهنیات خودمان" است.

چقدر خوب می شد اگر آدمها همین یک اشتباه را نمی کردند!

عباس_ظهیری





بازدید:
تاريخ : 1395/04/28
لیلا مقدم, [۱۸.۰۷.۱۶ ۱۲:۱۴]

در دنیای امروز سه نوع آدم وجود دارد :

1." مسموم کننده ها " یعنی کسانی که دلسردتان میکنند و خلاقیتتان را زیر پا میگذارند و میگویند که نمیتوانید کاری بکنید. . .

2."سر به راهها" یعنی کسانیکه خوش قلبند اما سرشان به کار خودشان است. آنها بفکر نیازهای خودشان هستند. کار خودشان را میکنند و هرگز برای کمک به دیگران پا پیش نمیگذارن. . .

3."الهام بخش ها" یعنی کسانی که پیش قدم میشوند تا زندگی دیگران را غنی کنند، روحیه آنهارا بالا ببرند و به آنها الهام ببخشند. ما باید الهام بخش باشیم و خودمان را با افراد الهام بخش احاطه کنیم
و با آنها معاشرت بیشتری داشته باشیم../ل






بازدید:
تاريخ : 1395/04/23
لیلا مقدم, [۱۳.۰۷.۱۶ ۱۹:۳۶]

"فرزندان ما ناجیان ما نیستند"!

اغلب مي پنداريم فرزندی که خیلی به والدینش توجه دارد فرزندی نمونه و وفادار است ولی چنین نیست، واقعیت این است که وقتی فرزندی همیشه نگران شماست یعنی خودش یک آسیب دیدهٔ واقعی است که مسئول آسیبش شمایید!

یک والد خوب والدی است که ذهن فرزندش از او آسوده باشد و به فرزند توانایی و قدرت آسوده فاصله گرفتنِ را بدهد.

 وقتی فرزندتان از شما دور نمیشود وقتی همیشه نگران شماست وقتی تمام برنامه هایش را با شما تنظیم میکند... نه نشانه وفاداری او بلکه نشانه آسیب خوردگی اوست.

توجه کنید وقتی مرتب با فرزندتان صحبت میکنید و در گفتگوها گوشزد میکنید که در این زندگی، چقدر سختی و عذاب کشیده اید چقدر رنج دیده اید و….در واقع مرتب به فرزندتان القا میکنید که من قربانی این زندگی هستم و تو تنها چشم امید و ناجی من هستی. حالا او خودش را نجات دهنده شما تصور میکند و هیچ لحظه ای را برای نجات شما از دست نمی دهد، غافل از اینکه خودش تمام زندگیش را با نگرانی برای شما از دست میدهد.

در قبال رسیدگی و عشقی که به فرزندانمان میدهیم آنها را مدیون و بدهکار و ناامن نکنیم، به آنها کمک کنیم زندگی های مستقل و ذهن های آرام داشته باشند./ل







  1  2  3  4   ...     66