بارخدايا! توانايي نيکو راهنمايي کردن را به من ارزاني ده و شرح صدري به من عطا فرما تا جايگاه امني براي رنج ها و اسرار انسان ها باشم.اگر در اين راه اندوهگين شوم يار و غمخوارم تويي و اگر نوميد شوم اميدم تويي.(اقتباس از صحيفه سجاديه) آرامش زندگی :: کتاب

اسلایدر

بازدید:
تاريخ : 1395/02/02
هر سبک زندگی باید با این واقعیت دست به گریبان شود که انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند که در یک سیستم روابط میان فردی به دنیا آمده اند. سبک زندگی سالم "علاقه اجتماعی" را منعکس می کند که توان فطری در تمام انسان هاست. شخصیت سالم می داند که زندگی کامل فقط در بستر جامعه عالی امکان پذیر  است. شخصیت سالم با حقارت هایی که در همه ما وجود دارد احساس نزدیکی می کند. جهالتی که همگی در آن سهیم هستیم، مانند اینکه چگونه در دنیا صلح داشته باشیم یا چگونه از بیماری های هولناک بر حذر باشیم، شخصیت سالم را تحریک می کند تا به بشریت کمک کند تا بر این ضعف ها چیره شود. به قول  آدلر "علاقه اجتماعی جبران واقعی و اجتناب ناپذیر کلیه ضعف های طبیعی انسان هاست."
علاقه اجتماعی توانی فطری است که می تواند احساس تعهد هر کسی را جلب کند. ولی به خودی به خود پرورش نمی یابد. علاقه اجتماعی باید در جو خانوادگی سالم که همکاری، احترام، اعتماد، حمایت و تفاهم را ترغیب می کند پرورش یابد...
شخصیت های سالم آن هایی هستند که انتظار هدایت کردن زندگی کامل تر و مشارکت در ساختن دنیایی عالی تر آنها را ترغیب می کند.
شخصیت های بیمار آنهایی هستند که از رسیدن به برتری به شیوه ای که از لحاظ اجتماعی سازنده باشد مایوس شده اند. شخصیت های بیمار از خانواده هایی هستند که رقابت، بی اعتمادی، غفلت، سلطه گری، سوء استفاده یا لوس کردن بر آنها حکمفرماست که تمام اینها مانع از علاقه اجتماعی می شوند.
کودکانی که از علاقه_اجتماعی ممانعت شده اند برای رسیدن به برتری یکی از این چهار هدف خودخواهانه را انتخاب می کنند: توجه خواهی، قدرت طلبی، انتقام جویی و اعتراف به ضعف و شکست.
نظام های روان درمانی، ترجمه یحیی سید محمدی/ل





بازدید:
تاريخ : 1394/12/24
زنان و اعتیاد به کامل بودن!!!

یک زن جوان ممکن است در حالی‌که از درون روان خود زخم خورده و خونریزی دارد، در بیرون موفق به نظر برسد.

 بسیاری از زنان جوان به علت ترس درونی از تحقیر شدن، به کمال‌طلبی عادت کرده‌اند و بیش از حد کار می‌کنند و بیش از حد تمایل دارند که همه چیز را جبران کنند، چون آن‌ها با مردان متفاوت هستند.

 فرهنگ جامعه امروزی تنوع و چندگانگی را نمی پذیرد. از این رو از همة زنان انتظار می‌رود که کامل باشند. قرار است که زنان «دقیقاً مطابق» معیارهای فضیلت، موفقیت، هوش، ذکاوت و جذابیت جسمی باشند. در غیر این صورت از آنان انتظار می‌رود که این کسری ها را جبران کنند، سخت‌تر کار کنند ، مطالعه کنند ، رژیم بگیرند ، ورزش کنند  و لباسهای بهتر بپوشند   تا با تصویر حاکم از شخص ایده‌آل هماهنگ شوند. به این ترتیب خصوصيات منحصر به فرد زن احتمالاً به‌عنوان «مشکل» تلقی می‌شود و برای خوب بودن، باید مشکل را حل کرد و از بین برد.


 برخی از زنان بسیار مفتخرند که قادرند مانند مردان فکر کنند، با آن‌ها رقابت کنند و در بازی خودِ مردان، آن‌ها را شکست بدهند. این زنان قهرمان می‌شوند، اما بسیاری از آن‌ها به‌طور آزاردهنده‌ای احساس می‌کنند که کاری که انجام می دهند هرگز کافی نیست. آن‌ها همچنان بیشتر و بیشتر کار می‌کنند و احساس می‌کنند که باید درست مثل مردان باشند.

 نانسی زنی است در اوان چهل سالگی که پس از بیست سال فعالیت سیاسی و مجری‌گری به دانشکدة حقوق بازگشته است. وقتی او تکالیف دانشکده را انجام می‌دهد درمی‌یابد که زمان و انرژی زیادی را صرف انجام کامل و بدون نقص تکالیف خود می کند. او برای حل هر مسأله‌ای بیش از حد وقت صرف می‌کند. به همین علت هرگز وقت کافی برای به پایان رساندن همه کارهای خود ندارد و نمرات او نشان می‌دهد که تکالیف خود را به موقع انجام نداده است.

  وقتی از نانسی پرسیدم جواب کامل را برای چه کسی می‌نویسد، پاسخ داد «بابام». او برایم تعریف کرد که وقتی دختربچه بوده مدام چنین گفتگویی با پدر خود داشته است. پدر نانسی رانندة کامیونی بوده با قوة طنز قوی که با اولین دختر خود یعنی نانسی همچون پسرها رفتار می‌کرده و از او می پرسیده: «خوب، من دوست داشتم تو پسر بودی. اما حالا که نیستی بگو ببینم 9 ضرب‌در 9 چند می‌شه؟»

 نانسی با یادآوری خاطرات خود می‌گوید: «من همیشه جواب درست هر سؤالی را که پدرم می‌پرسید بلد بودم. من آمار ورزشی، طولانی‌ترین کلمات دیکشنری و پایتخت همة کشورها را حفظ می‌کردم تا هیچ‌وقت بی اطلاع نمانم. این کار برای تقویت حافظه من خیلی خوب بود اما اصلاً نمی‌دانستم دختر بودن به چه معناست. تنها چیزی که می‌دانستم این بود که چون پسر نیستم حتماً مشکلی در من وجود دارد و باید کاری کنم که این مسأله را جبران کند.»

 ایده آل پدر نانسی از زن بودن همان چیزی بود که وجود نانسی را تعریف می‌کرد. از آنجا که نانسی شرایط جسمی مرد بودن را نداشت، بهترین کاری که می‌توانست بکند این بود که باهوش باشد و کارها را در حد کمال انجام دهد. پدر خود من می‌گفت : «اگه نمی‌تونی کاری رو درست انجام بدی، اصلاً آن را انجام نده» و من این پیام را این‌طور در درون خود پذیرفتم که اگر نمی‌توانم در کاری نفر اول باشم بهتر است اصلاً درباره آن سعی نکنم./ل


 کتاب  ژرفای_زن_بودن
نویسنده:  مورین_مورداک
مترجم:  سیمین_موح



بازدید:
تاريخ : 1394/12/23
تربیت دختر با پسر فرق دارد
تربیت دختر و پسر باید نزد پدر و مادر فرق داشته باشد، مبادا که دختران خود را مثل پسر بزرگ کنید و... در تربیت دختران ، به
خاطر نقش حساس آنها در مسئولیتهاي خانوادگی و تاءثیر آن در اجتماع ، باید مراقبت بیشتري نمود. دختر وقتی به سن هفت
سالگی رسید، کم و بیش باید متوجه شود، رفتار و وظائف او با پسر فرق دارد، اگر نباشد، هر جائی که پسر می رود دختر هم برود
و یا او را ببرند، هر طور که پسران لباس می پوشند، او هم بپوشد و پسروار بزرگ شود، آیا دختري که مثل پسر احساس آزادي در
پوشش کرده است ، در سن رشد و درك می توان او را دستور حجاب داد؟! حجاب براي این دختر، مثل روسري براي پسران
سخت و مشکل است . دختران شما عروسک نیستند، زندگی آینده آنها به بانوئی نیاز دارد، خوش فکر، با ادب و اخلاقی بلند و
دینی محکم ، همراه با تمیزي و نظافت و شوهرداري و ملاطفت ، کاري کنید که این خدمات در دختران تقویت شود./ل
منبع :کتاب آداب رفتار با دختران
معصومه حیدری





بازدید:
تاريخ : 1394/12/16
ازکتاب سیاه قلب

وقتی در سفر کتابی با خودت به همراه می‌بری، یک چیز عجیبی اتفاق می‌افتد: کتاب شروع می‌کند به جمع آوری خاطراتت. بعدها کافی است که تو فقط لای آن کتاب را باز کنی تا دوباره به همان جایی برگردی که کتاب را اولین بار خوانده ای. یعنی با خواندن اولین کلمات، همه چیز را به یاد می‌آوری: عکس ها، بوها، همان بستنی ای که موقع خواندن می‌خوردی…
حرفم را باور کن، کتاب‌ها درست مثل نوارهای چسبناک مخصوص گیر انداختن مگس هستند. خاطرات به هیچ چیزی مثل صفحات چاپی نمی‌ چسبند.










بازدید:
تاريخ : 1394/11/26
زنانی که در زندگی با تلاش برای ایفا کردن نقش های مردانه، خود را به آب و آتش می زنند...
 
عملا کانون درونی وجود خود را می سوزانند.
مارتی گلن،روانشناسی از سانتا باربارا ، توضیح می دهد که وقتی شعله درونی زن خاموش می شود چه اتفاقی می افتد: "وقتی زن دیگر از درون تغذیه نمی شود، زمانی که دیگر شعله روح زبانه نمی کشد، هنگامی که وعده دنیای دیرینه می میرد ،زن آتش درون خود را از دست می دهد. الگوهای رفتارهای قدیمی دیگر کار نمی کند، راه جدید هنوز روشن و آشکار نیست، همه جا ظلمت و تاریکی است و زن نمی تواند مانند سابق حواس خود را برای شناخت محیط به کار برد نمی تواند ببیند، احساس کند، مزه کند یا لمس کند. دیگر هیچ چیز در زندگی برای او معنا ندارد و هویت خود را نمی شناسد و دیگر نمی داند که واقعا کیست."

زنی که اختیار زندگی خود را به دست انرژی مذکر سرد و بی احساس درون می سپارد،

هر روز بیش تر از روز پیش احساس نیاز به فعالیت را در خود احساس می کند و اسیر موفقیت مطابق با معیارهای مردانه می شود. اما سرانجام در مقطعی از زندگی خود در می یابد که برای زنده ماندن و داشتن یک زندگی سالم و رضایت بخش، باید تغییراتی در درون خود ایجاد کند. تصورات او درباره سفر قهرمانی نادرست بوده است. هر چند او موفقیت ، استقلال و اقتدار کسب کرده است اما شاید در این روند تکه ای از قلب و روح خود را نیز از دست داده باشد/ل
مواظب حس زنانگی خود باشید

کتاب : ژرفای زن بودن
نویسنده: مورین مورداک






بازدید:
تاريخ : 1394/11/18
بعضی وقت ها از خودم می پرسیم که ما چرا بچه دار میشیم .
فکر می کنم جوابش این باشه که تو یه نقطه از زندگی به این نتیجه میرسیم که بدجور

خراب کردیم و قابل بازگشت هم نیست .
پس تصمیم میگیریم که دوباره شروع کنیم از اول ، بخاطر همین بچه دار میشیم .
کپی های کوچکی از خودمون به وجود میاریم و بهشون میگیم توباید کارهایی که من نتونستم رو انجام بدی، اون جایی که شکست خوردم به موفقیت برسی .
چون میخوام اینبار دیگه همه چیز درست پیش بره

اگر نتوانیم تنهاییمان را در آغوش کشیم، از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست...!
... بی حساب بچه دار شدن اشتباه است، بچه دار شدن برای کاستن از تنهایی خویش غلط است، هدف دار کردن زندگی با تولید چون خودی، اشتباه است.
و اشتباه است اگر با تولید مثل، درصدد رسیدن به جاودانگی باشیم...!

کتاب وقتی نیچه گریست | اروین یالوم



بازدید:
تاريخ : 1394/11/04

تقدیم به دوستان مهربانم
زندگی همانند یک جعبه خالی است که می بایست پر شود تا معنا پیدا کند. تو در «جعبهٔ زندگی ات» چه داری؟
اغلب مردم گزینه های محدودی دارند و گاهی اوقات جعبه شان را تنها با یک چیز پر می کنند. آن چیز چیست؟
برای بعضی از افراد میتواند کار باشد. کار مهم ترین جنبهٔ زندگی آنهاست و تمام انرژیشان را روی کار می گذارند. برای برخی دیگر میتواند یک رابطه باشد. تمام توجه شان را روی یک نفر و این که رابطه شان چطور پیش می رود، متمرکز می کنند. آن یک چیز هر چه که باشد، به دریچه ای تبدیل می شود که دنیا را از طریق آن نگاه می کنند...

پر کردن جعبهٔ زندگی تنها با یک چیز، راهبرد مناسبی نیست. طرح بهتر آن است که این جعبه را به بخش های کوچک تقسیم کنیم و هر قسمت را با یک چیز متفاوت پر کنیم. برای مثال، باید در جعبه زندگی ات نه قسمت ایجاد کنی که کار در یک بخش آن قرار گیرد و رابطه را در قسمت دیگری بگذاری، هفت جای باقی مانده را چه کار باید کرد؟
یک بخش را باید با دوستان پر کرد؛ معنویات می تواند در بخش دیگر گنجانده شود و ..

کتاب: ماییم که اصل شادی و کان غمیم
مولف: دكتر علي صاحبی
حواستون به جعبه ى زندگيتون باشه دوستان عزيزم



بازدید:
تاريخ : 1394/10/28

هر انسانی، یک‌بار
برای رسیدن به یک‌نفر
دیر می‌کند
و پس از آن
برای رسیدن به کسان دیگر
عجله‌ای نمی‌کند
“در کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم.
 نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم!!!/ل
پائولو کوئیلو
کتاب دومین مکتوب






بازدید:
تاريخ : 1394/09/29
مغز آلبرت انشتین همچنان یکی از موضوعات جالب برای تحقیق و مطالعه دانشمندان بوده است. زیرا وی یکی از سرشناسترین نوابغ قرن بیستم شناخته می شود.
۷ ساعت پس از مرگ آلبرت در سال ۱۹۵۵، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد.”هاروی” مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.
چند سال بعد،”هاروی” از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه‌هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد. یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley  بود.


 

او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که در مغز او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهای گلیال که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.

در مطالعه دیگر پروفسور ساندرا ویتسون فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylvian نامیده می‌شود. ویتلسون مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می‌دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می‌داد که در مغز آلبرت بزرگی آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائی‌های ریاضیات هست، بیشتر از انسانهای معمولی بود.






  1  2  3