بارخدايا! توانايي نيکو راهنمايي کردن را به من ارزاني ده و شرح صدري به من عطا فرما تا جايگاه امني براي رنج ها و اسرار انسان ها باشم.اگر در اين راه اندوهگين شوم يار و غمخوارم تويي و اگر نوميد شوم اميدم تويي.(اقتباس از صحيفه سجاديه) آرامش زندگی :: خانواده

اسلاید شو

بازدید:
تاريخ : 1396/11/02

طلاق‌ زودهنگام , باورش سخت است زن و شوهری که با هزاران امید و آرزو ازدواج می کنند، کمتر از یک
سال در کنار هم باشند و بدترین راه  ممکن را برای آینده زندگی مشترک شان انتخاب کنند.
بر  اساس آمار سازمان ثبت احوال، در سال گذشته بیشترین طلاق مربوط به ازدواج هایی بوده که کمتر از یک سال
از عمر آن ها گذشته است.
این آمار ناراحت کننده، زنگ خطری جدی برای همه دختران و پسران در آستانه ازدواج و خانواده هایشان است.
در ادامه چند نفر از مشاوران صفحه خانواده و مشاوره، داستان زندگی مشترک پنج زوجی را بازگو کرده اند که عمر
زندگی مشترک شان خیلی کوتاه بوده است.

ارتباط با عشق سابق!

خانمی که تنها ۹ ماه از ازدواجش گذشته و برای طلاق به دادگاه مراجعه کرده بود، زندگی خود را این
گونه روایت می کند که از همان هفته اول ازدواج، سردی و بی تفاوتی شوهرش را به خودش و زندگی مشترک می دیده
و اوایل زیاد جدی نمی گرفته است.
بعد از آن، علت را از همسرش می پرسد ولی دلیل قانع کننده و درستی عایدش نمی شود تا این که از تماس ها
و پیام های مشکوک شوهرش متوجه حضور  زنی دیگر در زندگی اش می شود.
بعد هم شوهر بیان می کند چندین سال است عاشق دختری هستم اما خانواده ام مخالف ازدواج ما بودند
و بر خلاف میل باطنی ام تو را برایم خواستگاری کردند.
واقعا علاقه ای به تو ندارم و همچنان با آن خانم درگیر ارتباط عاشقانه هستم.

دلایل اصلی طلاق در ازدواج های امروزی

ازدواج با اصرار خانواده

آقایی ۲۶ ساله و دارای تحصیلات تکمیلی با دختر خاله ۲۱ ساله خود ازدواج کرده بود و بعد از شش
ماه متقاضی جدایی بودند.
علت را که بررسی کردیم، آقا گفت: «از ابتدا هیچ حسی به دختر خاله ام نداشتم و هیچ گاه به عنوان همسر
آینده ام به او نیندیشیدم.
چون خانواده و به خصوص مادرم تمایل زیادی به ازدواج من داشتند،
به بهانه های مختلف موضوع ازدواج با وی رامطرح می کردند.

در این اواخر روزی نبود که در منزل ما این موضوع مطرح نشود.
این فشار ها زیاد شده بود و همزمان نیز اتفاقاتی مثل با خبر شدن همه فامیل و اطرافیان رخ داد و
به نوعی، من در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بودم.
بعد از عقد، فقط یک ماه توانستیم برای هم نسبتا خوب باشیم و از آن به بعد هر چه خانواده ها
تلاش می کردند که ما بیشتر با هم باشیم برعکس بیشتر از هم فاصله می گرفتیم.
الان بعد از شش ماه به این نتیجه رسیده ام که دنیای همسرم کاملا با دنیای من فرق می کند و به
عبارتی ایشان کسی نیست که من می خواستم و من هم آن فردی نیستم که ایشان می خواست.»



ازدواج به امید تغییر!

زوج دیگری که کمتر از یک سال از شروع زندگی شان گذشته بود و درخواست طلاق
داده بودند، مشکل اصلی شان بیکاری شوهر بود.
آقا می گفت کار مشخصی ندارد و بیشتر اوقات بیکار است.
هر دو نفر با طلاق موافق بودند در حالی که فقط ۱۱ ماه از ازدواج شان می گذشت.
این ازدواج به این دلیل صورت گرفته بود تا مرد سر به راه شود و به دنبال یافتن کار و شغل
برود اما عاقبتش طلاق بود.

ازدواج برای فراموشی رابطه قبلی!

آقایی ۲۳ ساله و مهندس عمران با خانمی ۱۹ ساله و دانشجوی کارشناسی ازدواج کرده بود.
خانم می گوید: «من از همان روز دوم بعد از عقد به ایشان حس بدی پیدا کرده بودم و تحت هیچ
شرایطی حاضر نبودم با وی به زندگی ادامه دهم.
همان موقع تصمیم به جدایی گرفتم اما سه ماه تحمل کردم و در این مدت حتی زمانی که می فهمیدم همسرم
قرار است از محل کارش که در شهر دیگری بود برگردد، ناراحت می شدم.

دلایل اصلی طلاق

در این مدت نسخه های تجویز شده اطرافیان برای بهبود رابطه ما موثر واقع نشد.» در جلسات مشاوره با ریشه یابی موضوع
مشخص شد که خانم قبل از ازدواج به فرد دیگری علاقه مند بوده و به امید ایجاد علاقه به همسرش و
فراموشی رابطه قبلی ازدواج کرده ولی این اتفاق رخ نداده است و اکنون با مقایسه هایی که می کند، به همسرش حس
تنفر شدیدی پیدا کرده است.

انتظار ایده آل بودن همسر!

زوج دیگری که عمر زندگی مشترک  شان به یک سال نرسیده است،
دختری ۱۸ ساله است که با پسری ۲۳ساله ازدواج کرده و به فاصله سه ماه از عقد یاد
و خاطرات علاقه مندی اش به پسر همسایه که چندین سال قبل اتفاق افتاده است
و فقط چند بار همدیگر را از دور دیده اند و در حد چند کلمه با همحرف زده اند،
زنده شده و تمام فکر و ذهن وی را درگیر خودش کرده است به نحوی که چنان شخصیت
ذهنی ایده آلی از پسری که چند سال است حتی از او خبری هم ندارد برای خودش ساخته که تحت
هیچ شرایطی حاضر نیست زندگی با همسرش را ادامه بدهد./ل





بازدید:
تاريخ : 1396/10/27
اگر شرایط در دوران کودکی به گونه ای باشد که نتوانید احساس امنیت کنید در دام تله رهاشدگی می افتید. اگر در این تله زندگی گرفتار شده اید هر لحظه احساس می کنید افرادی را که دوستشان دارید شما را ترک می کنند و در نهایت به تنهایی و بی پناهی دچار می شوید. دائم احساس می کنید نزدیکان خود را به دلیل مرگ از دست می دهید یا تنها می مانید. ترس شما از تنهایی است. می ترسید که افراد مورد علاقه تان، فرد دیگری را به شما ترجیح بدهند. به دلیل همین باور به افراد نزدیک خود به گونه ای افراطی وابسته می شوید. طنز تلخ این تله زندگی این است که چون می ترسید شما را ترک کنند با رفتارهای حاکی از وابستگی بیمارگونه، کاری می کنند که از شما دوری کنند. اگر در دام این تله زندگی افتاده اید، ممکن است جدایی های معمولی و عادی زندگی نیز شما را آشفته و عصبانی کند./ل



بازدید:
تاريخ : 1396/10/14
اکثر افراد خیانت زناشویی را فقط رابطه جنسی می دانند در حالی که این مورد آخرین
مرحله خیانت محسوب می شود.
خیانت از فکر، نگاه، خنده، رفتار و هزاران مورد ساده شروع می شود.

#لیلا مقدم





بازدید:
تاريخ : 1396/03/22
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!

یک ضرب المثل می گوید برنج سرد را می توان خورد.
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد...
مواظب همدیگر باشیم



بازدید:
تاريخ : 1396/02/19
چگونه یک زوج خوشبخت شویم؟

۱. یکدیگر را بپذیرید

زوج‌های خوش‌بخت زوج‌هایی هستند که سعی نمی‌کنند از همدم‌شان ایراد بگیرند و او را همان‌طور که هست می‌پذیرند. آنها همدم‌شان را با تمام نقص‌هایش می‌پذیرند و نمی‌خواهند چیزی را در او عوض کنند. آنها همچنین ممکن است این واقعیت را خوب بدانند که دو آدم قطعا تفاوت‌هایی دارند و این تفاوت‌ها هستند که کمک می‌کنند افراد رشد و پیشرفت کنند.
 
۲.شنوندگان خوبی باشید

اگر شنونده‌ی خوبی باشید، همدم‌تان را خوب درک می‌کنید. این‌گونه هم می‌شود برداشت کرد که به همدم‌تان احترام می‌گذارید و مشتاق هستید از افکار او باخبر شوید. هر شخصی احتیاج دارد که به او احترام گذاشته‌ شود و گوش ندادن به چیزهایی که همدم‌تان باید بگوید یکی از نشانه‌های بی‌احترامی است. زوج‌های خوش‌بخت همیشه برای شنیدن همدم‌شان وقت می‌گذارند و درمورد هر موضوعی برای نظر او احترام قائل هستند. شما هم باید از نظرات و عقاید خود بگویید ولی خیلی مهم است که پیش از حرف زدن خوب گوش بدهید.

۳.به هیچ کسی اجازه‌ی دخالت ندهید

آدم‌ها همیشه سعی می‌کنن در مورد روابط‌تان شما را نصیحت کنند. صحبت با دوستان و آشنایان درمورد رابطه‌ی‌تان و گفتن جزییات دقیق به آنها کار نادرستی است. اگر مسئله‌ای هست، در مورد آن با همدم‌تان صحبت کنید. اگر قرار است تصمیم مهمی بگیرید، با همدم‌تان مشورت کنید. افراد بیگانه را درگیر نکنید یا اجازه ندهید در مسائل مربوط به رابطه‌ی شما دخالت کنند. رابطه‌ای که یک زوج دارند بسیار خصوصی است و همان گونه هم باید بماند
 
۴. برای همدیگر وقت بگذارید

این که کمی وقت از برنامه‌ی شلوغ روزانه‌ی خود به‌خاطر همدم‌تان بزنید کار مهمی است. بجز رابطه‌ای که با همدم‌تان دارید کارهای دیگری هم وجود دارد. ولی، رابطه‌ی شما باید اولویت‌تان باشد و شما باید همیشه برای بودن با همدم‌تان وقت کافی اختصاص بدهید. در مناسبت‌های خاص همدم‌تان را بیرون ببرید و در فواصل معینی با او تماس بگیرید. همدم‌تان باید بفهمد شما هرکاری می‌کنید تا برای او وقت بگذارید. درست است گفته‌اند دوری و دوستی ولی دوری بیش‌ازحد ممکن است رابطه‌ی‌تان را نابود کند
 
۵. قدر یکدیگر را بدانید

هرکسی همدمی برمی‌گزیند تا در کارها حامی و مشوق‌اش باشد. حتی اگر دنیا علیه شما بسیج شده باشد، شما انتظار دارید همدم‌تان طرف شما را بگیرد. شما باید از این‌که می‌بینید او در زندگی پیشرفت می‌کند خوش‌حال باشید و از موفقیت‌های‌اش تجلیل کنید. بگذارید بداند شما به توفیقات‌اش افتخار می‌کنید و برای رسیدن او به قله‌های رفیع‌تر مشوق‌اش خواهید بود.



بازدید:
تاريخ : 1396/02/16
به نظر می رسد، اغلب "روابط عاشقانه" در مدتی کوتاه تبدیل به "روابط عشق-نفرت" می شوند. ناگهان عشق تحت تاثیر کوچک ترین حرکتی به حمله های وحشیانه، احساس تنفر یا پس کشیدن کامل محبت تبدیل می شود.

اگر شما در روابط خود هم عشق و هم متضاد آن یعنی حمله، خشونت عاطفی و مانند این ها را تجربه می کنید، به احتمال زیاد،  چسبیدن معتادگونه را با عشق اشتباه گرفته اید...

 نمی توان یار خود را یک لحظه دوست داشت و لحظه بعد به او حمله کرد. عشق حقیقی هیچ متضادی ندارد. اگر "عشق" شما متضادی دارد، پس عشق نیست، بلکه یک نیاز  شدید به درک عمیق تر و کامل تر از خود است؛ نیازی که فرد مقابل به طور موقت برآورده می سازد.



بازدید:
تاريخ : 1396/02/13
یکی از باورهای غیرمنطقی در باب پیمان شکنی این است که زندگی زناشویی بعد از پیمان شکنی دیگر درست نمی شود و بایستی به سمت طلاق رفت. اگرچه ضربه روحی این پدیده بسیار بزرگ است اما نه به این وسعت. تصمیم به بازسازی، با علم به سهیم بودن هر دو طرف در شکل گیری چنین اتفاقی در زندگی زناشویی، نشان دهنده درک منطقی و متعالی زوج دارد. پذیرش سهم و نقش خود و مسئولیت پذیر مهم ترین گام در بازسازی است. یادمان باشد که پاک کردن صورت مساله از مکانیزم های دفاعی مربوط به سه سالگی است. افراد رشد یافته و منطقی می کوشند تا مساله را شناخته و راه حل مدارانه به دنبال ساخت آن باشند.



همسرانی که مدام وقهر و آشتی می کنند


 «قهر» ، مخرب يک رابطه صمیمانه است!

  قهر، يک رفتار کودکانه است. پس هر کدام از ما که از اين روش به عنوان يک رفتار دفاعي يا رفتاري براي آزار دادن همسرمان يا به هر نيت ديگري استفاده مي کنيم بايد بپذيريم که به عنوان يک فرد غیر بالغ ظاهر شده ايم!

 حتي کودکان گاهي پس از قهرهاي شديد با دوستانشان پس از چند دقيقه يا چند ساعت آشتي مي کنند و دوباره بازي پرنشاط خود را از سرمي گيرند، گويي به بي اهميتي قهر پي مي برند اما خيلي از آدم بزرگ ها همچنان در رفتار کودکانه خود باقي مي مانند!

 البته ناراحت شدن و به اصطلاح سرسنگين بودن با همسر زماني که از دست او ناراحت هستيم، هميشه بد نيست، حتي مي تواند در شرايطي به عنوان راهي و نشانه اي براي آگاه کردن او از رفتار اشتباهش موثر هم باشد ولي در برخي شرايط و نه هميشه و نه برای طولانی مدت!

 خود فرد، بيش از همه در معرض پيامد منفي قهر است. وقتي قهر رخ مي دهد، نشان مي دهد که فشار زيادي روي فرد است، او در حال تجربه تهديد است و با قهر، انرژي رواني زيادي را از دست مي دهد.

  قهر کردن هاي زياد و طولاني مدت به مرور زمان موجب دلسردي در زندگی زناشویی و در روابط زوج می شود...

 با قهر کردن معمولا مشکل حل نمی شود، چون همسران بعد از مدت زمانی سعی می کنند دوباره باهم ارتباط بر قرار کنند ولی مشکل به جای خود باقی می ماند و دوباره در یک موقعیت تنش زا خود را نشان می دهد.

 لذا با گفتگو و مذاکره در موقعیت زمانی مناسب، مشکل را حل کنید و در صورتی که با مذاکره و گفتگو مشکل حل نشد، لازم است که با کمک گرفتن از مشاور تخصصی و مراجعه به یک زوج درمانگر خوب مشکل را حل و از آسیب بیشتر به رابطه زناشویی خود جلوگیری نمایید.







بازدید:
تاريخ : 1395/12/19

تاثير روش تربيت پدر بر دختر

روانشناسانی که روی انگیزه های افراد مطالعه میکنند دریافته اند که بسیاری از زنان موفق پدرانی داشته اند که استعداد آن ها را پرورش داده و باعث شده اند تا از کودکی احساس جذابیت و دوست داشتنی بودن کنند.
 ماجوری لوزاف دانشمند علوم اجتماعی به مدت چهار سال روی زنان موفق مطالعه کرد و به این نتیجه رسید که وقتی پدران با دختران خود مانند افراد جالب و شایسته احترام و تشویق رفتار میکنند آنها به زنان موفق تری بدل میشوند .
"احساس" زنانی که چنین رفتاری از جانب پدر خود میدیدند این بوده که پرورش استعدادها در آنها باعث به خطر افتادن زنانگی نمیشود.
این پدران علاقه زیادی به زندگی دختران خود نشان میدادند و آنها را تشویق میکردند تا به طور فعال به زندگی حرفه ای یا علاقمندی های خود در زمینه سیاست، ورزش یا هنر توجه نشان دهند.
زنانی که تایید و پذیرش پدر را احساس کرده اند، اطمینان دارند که از سوی دنیا پذیرفته خواهند شد.





بازدید:
تاريخ : 1395/12/18
ما در روابط صمیمی، مرزهایمان را گسترش می دهیم تا دیگران را در هویت مان بگنجانیم و تجربه " با هم بودن " را به وجود آوریم اما حتی در روابط صمیمی نیز معمولا نمی توانیم تمام جنبه های فرد دیگر را بپذیریم زیرا تمام جنبه های خودمان را قبول نداریم. خصومت ما نسبت به دوستان صمیمی مان، بیشتر متوجه آن دسته از ویژگی های آنهاست که ما را به یاد چیزهایی می اندازند که انکار کرده و از مرزهای مان بیرون رانده ایم./پروچاسکا






بازدید:
تاريخ : 1395/07/10

 اضطراب در کودکان؛ بسیاری از اختلالات اضطرابی در دوران کودکی به وجود می آیند که در صورت عدم درمان معمولا تداوم داشته  و زندگی فرد را  در مقاطع بعدی با مشکل مواجه خواهد کرد.مری اینزورث مشاهدات بالبی در مورد اضطراب جدایی را گسترش داد و به این نتیجه رسید که تعامل بین مادر و فرزند او در دوره وابستگی تاثیر عمیق در رفتار جاری وآتی کودک دارد.بسیاری از محققین معتقدند که الگوهای وابستگی کودک بر روابط هیجانی بزرگسالی تاثیر می گذارد. الگوی وابستگی در بین بچه ها متفاوت است . واکنش توام با حساسیت نسبت به "هشدارهای" کودکان ، مثلا با در آغوش گرفتن او به هنگام گریه کردن ، موجب می شود که در ماه های بعد کودک کمتر در خواست کمک می کند ،مادرانی که در واکنش های خود کند هستند ، کودکانی مضطرب به وجود می آورند.

خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک ، ترجمه نصرت الله پورافکاری

DSM5  اختلالات اضطرابی





بازدید:
تاريخ : 1395/07/03
 آرامش زندگی, [۲۴.۰۹.۱۶ ۲۱:۳۸]
ناخن جويدن در كودكان

 يكی از مسائلی كه همواره ذهن والدين را درگير ميكند، جويدن ناخن در كودكان است.

 علت عمده ناخن جويدن ترس و اضطراب واغلب فشارهای عصبی و استرس و تنش كودك است. كودكی كه در محيط تنش زاست، برای مدتی با اين عمل آرام ميشود.

 از جمله علل جويدن ناخن، دعوای والدين، جدايی والدين، ترس از امتحانات، محيط پرتنش خانه و... است.

 اگر كودك شما ناخنهايش را می جود، ابتدا علت اين عمل را پيدا كنيد و دقت كنيد كه چه زمانهايی كودكتان اين كار را انجام مي دهد؟
از كودكتان سؤال نكنيد كه چرا ناخنهايش را ميجود، او در اكثر مواقع، اين عمل را ناخودآگاهانه انجام ميدهد. موقعيتهايی كه منجر به جويدن ناخن ميشوند را شناسايی كنيد.

برای_پدر_مادرها
 @aramesh1471



بازدید:
تاريخ : 1395/06/13
قلقلک دادن کودکان

قلقلک را معمولا بزرگسالان شروع می کنند، با وجود این مردم اغلب دوست ندارند کسی آن ها را قلقلک بدهد و ما هم اغلب نمی خواهیم کسی را قلقلک دهیم. پس چرا فکر میکنیم بچه‌ها از آن لذت می برند؟
در حقیقت بچه‌ها از این که کسی آنها را قلقلک بدهد متنفرند،مگر اینکه واقعا بتوانند آن را بپذیرند، یعنی خود آن را انتخاب و شدت و مدت آن را کنترل کنند.
وقتی بزرگسال قلقلک می دهد و بچه حرفی نمی زند یعنی آن را دوست ندارد. این حرکت مانند هر درد دیگری،از جمله زدن ،بدن او را اذیت می کند. خنده کنترل ناپذیری که قلقلک به دنبال می آورد اصلا بیان آزادانه خوشحالی نیست. در واقع اگر کودک می توانست نفس خود را کنترل کند، خنده اش با جیغ کشیدن های «بسه دیگر!»،«نکن» یا «کافیه دیگر!» مخلوط می شد.
گاهی قلقلک کودک را آنچنان عاجز و ناتوان می سازد که نمی تواند یک کلمه حرف بزند و کودک ناراحتی خود را از طریق پرخاش یا دیگر راههای مخرب نشان می دهد.
اگر چه اکثر کودکان، اگر حق انتخاب را به خودشان بدهیم به احتمال فراوان دوست ندارند آن ها را قلقلک بدهند، گاهی ممکن است از قلقلک بازی لذت ببرند اما فقط و فقط وقتی که توان و اختیار خود را از دست ندهند و شروع و نحوه آن بر اساس نظر کودک باشد.

برگرفته از کتاب «تربیت بچه‌ها،
 تربیت خود ماست»
اثر دکتر نائومی آلدورت



بازدید:
تاريخ : 1395/05/16
بلوغ فکری، احساسی و عاطفی از موارد بسیار مهم در بحث ازدواج محسوب می‌شود. اگر زنان و مردان بدانند که همسرشان چه ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری دارد، زندگی مشترک را با موانع و مشکلات کمتری آغاز و سپری خواهند کرد. برای مثال اگر مردان آگاه باشند همسرشان چه زمانی احساس خستگی، ناامیدی، و ناراحتی می‌کند، قطعاً در رفتارهایشان سنجیده‌تر عمل خواهند کرد. 
در مقابل اگر زنان که در اکثر مواقع از کم‌حرفی همسر گله‌مند هستند، این آگاهی را داشته باشند که مردان بیشترین زمان را صرف کار می‌کنند، فعالیت‌های بیرون از منزل برایشان جذابتر است و نباید این جذابیت را از آن‌ها بگیرند. بدیهی است چنین ویژگی رفتاری‌شان را بهتر درک خواهند کرد. ما در این قسمت به تعدادی از تفاوت‌های روانشناختی مردان و زنان می‌پردازیم که آگاهی از آن‌ها بلوغ فکری، احساسی و عاطفی را در میان زنان و مردان شکل می‌دهد:
  • تفکر غالب بر مردان رسیدن به استقلال، موفقیت و شغلی مناسب است اما تفکر غالب بر زنان، تعلق همراه با احساسات، گفت‌وگو و ایجاد رابطه درست است.
  • زنان بیشتر از مردان نگران سلامتی خود هستند.
  • مردان درآمد را منبع قدرت می‌دانند در صورتی که زنان به درآمد به چشم یک ابزار نگاه می‌کنند.
  • زنان بیشتر از مردان، از دیگران درخواست کمک می‌کنند، در حالی که درخواست کمک از دیدگاه مردان یک ضعف محسوب می‌شود.
  • طبق تجربیات، زنان وفادارتر از مردان هستند.
  • مردان کاربردی و عملی‌تر هستند زیرا بیشتر به ابزار و اشیاء توجه دارند در حالی که زنان به علاقمندی‌ها و احساسات توجه بیشتری دارند.
  • مردان پرخاشگرتر، جنگجوتر و سلطه‌جوتر از زنان هستند.
  • دغدغه فکری مردان بیشتر حول محور وضعیت مالی می‌چرخد اما جذابیت‌های احساسی، ذهن زنان را بیشتر به خود مشغول می‌کند.
  • زنان آرمانگرا، خلاق و احساساتی هستند در صورتی که مردان منطقی و فردگرا هستند.
  • برخلاف تصور، مردان در برابر پایان یافتن یک رابطه، آسیب‌پذیرتر از زنان هستند و احساس وابستگی بیشتری می‌کنند چرا که مردان به نسبت زنان، نیاز احساسی بیشتری دارند.
  • مردان نصیحت از سوی زنان را به منزله نداشتن کفایت و شایستگی قلمداد می‌کنند اما زنان نصیحت را راحت‌تر می‌پذیرند و در حالت کلی پذیرنده‌تر هستند.
  • مردان برای دلداری زنان در مواقع ناراحتی، بیشتر به دنبال حل مسئله هستند در صورتی که زنان در این مواقع به یک همدل و یار عاطفی نیاز دارند.

    کسب مهارت‌های زندگی از قبیل خودآگاهی، کنترل خشم، چگونگی غلبه بر استرس، داشتن تفکر خلاق، حل مسئله، داشتن قدرت همدلی، هم‌حسی و تصمیم‌گیری صحیح از گام‌های نخست برای قدم نهادن در مسیر زندگی مشترک محسوب می‌شود و رعایت فاکتور‌های مهم مطرح شده نیز به منزله پلکانی است که به یک زندگی ایده‌آل ختم می‌شود./ل





 آرامش زندگی , [۳۰.۰۷.۱۶ ۱۸:۲۸]
ما مسئول نفهمیده شدن توسط دیگران نیستیم!

بله ممکن است دیگران رفتار ما را نفهمند، اما چه باید کرد؟!
اگر دیگران انتظار داشته باشند که فقط کارهایی انجام دهیم که آنها بفهمند و تصمیم های بگیریم که آنها دلیلش را درک کنند، یعنی عملاً انتظار دارند آنگونه که آنها زندگی کرده اند زندگی کنیم!
بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.
چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.

اریک فروم
 @aramesh1471



بازدید:
تاريخ : 1395/05/08
مشاوره كودك, [۲۹.۰۷.۱۶ ۱۰:۱۴]
فوبي كودك
بررسی جروم کیگن راجع به صفت بازداری یا کمرویی با این یافته ها مرتبط است که در فوبی ها عوامل ارثی موثرند . وقتی نوباوگانی که چهار ماه از عمرشان می گذشت ، اسباب بازی یا محرک دیگری نشان داده می شد، تعدادی از آنها بی قرار شده و گریه سر می دادند.این الگوی رفتاری که ممکن است ارثی باشد ، می تواند زمینه ساز ظهور فوبی در آینده باشد.برای مثال، در یک بررسی، احتمال بروز فوبی در آینده برای کودکان کمرو  و خجالتی، پنج برابر کودکان آرمیده بود.
آسیب شناسی روانی/دیویسون/مهدی دهستانی
نقل: مقدم، ١٣٩٥
https://telegram.me/childpsy
كانال مشاوره و روان درماني كودك





ویژگی‌های افراد داراي اعتمادبه‌نفس بالا:

 

استقلال عمل: افراد برخوردار از اعتمادبه‌نفس، در اعمال خویش مستقل عمل می‌کنند و از وابستگی‌های نابجا به دیگران دوری می‌جويند، براي انجام كارهاي فردی و اجتماعی به توانایی‌های خود تکیه می‌کنند و با توجه به استعدادهای خويش، وارد میدان عمل می‌گردند. این بدان معني نیست که فرد از مشارکت و مشاوره با دیگران دوري می‌کند، بلکه درعین‌حال هم‌فکری و مشارکت، استقلال خویش را حفظ می‌نماید.

مسؤولیت پذیری: فرد دارای اعتمادبه‌نفس، مسؤولیت خود را با اطمینان کامل می‌پذیرد و از هرگونه ضعف و سستی دوری می‌جوید و تلاش می‌کند تا وظايف فردی، خانوادگی و اجتماعی خود را به نحو مطلوبي انجام دهد.

پیشرفت گرایی: انسان مثبت‌گرا و دارای اعتمادبه‌نفس، درصدد پیشرفت و افزایش قابلیت‌ها و توانایی‌های خویش است و برای رسیدن به‌جایگاه برتر، تلاش و کوشش می‌کند و جدیت و سخت‌کوشي به خرج می‌دهد.

پذیرش ناکامی‌ها: آگاهی از محدودیت‌ها و واقعیت‌های موجود می‌تواند تصویری واقع‌بینانه به انسان ارائه نماید، اگرچه با شناخت توانایی‌ها می‌توان موفقیت‌های بيشتري داشت، اما قبول شکست و ناکامی به عنوان یک واقعیت در زندگی، به کسب تجربه كمك می‌کند تا احتمال پیروزی در کوشش‌های بعدي بيشتر شود.

ابراز وجود و قاطعيت داشتن: به معناي احترام به خود و ديگران در تمامي زمینه‌ها. کساني که وابستگي نادرست به ديگران دارند، نمی‌توانند به بی‌برنامگی‌ها، به فشارهاي ديگران و نمونه‌هایی از اين قبيل «نه» بگويند.

يکپارچگي و هماهنگي: يعني رفتارهاي ما باهدف‌ها و آرزوهايمان باهم هماهنگ بوده و در تضاد نباشند. بدين معني كه اگر توقع پيروزي داريم براي آن تلاش كنيم. پس براي رسيدن به هدف كسب موفقيت؛ بايد رفتار مربوطه‌اش يعني تلاش را انتخاب كرد كه با آن هماهنگ است. اما اگر يك رفتار ناهماهنگ با كسب موفقيت را دنبال كنيم (مثلاً انتقاد دائم از خود) مسلماً كاهنده اعتمادبه‌نفس خواهد بود. چون تضاد در رفتار و هدفمان آبرويمان را (حداقل پيش خودمان) از بين می‌برد و کمتر به خود اعتماد می‌کنیم./ل





لیلا مقدم, [۲۴.۰۴.۱۶ ۱۸:۳۷]

پیامدهای فاصله طبقاتی در ازدواج

 تفاوت طبقاتی ممکن است اختلافات و مشکلات دیگری را در زندگی زناشویی برای زوجین به وجود آورد که گاهی زندگی آن‌ها را به نابودی و جدایی سوق می‌دهد. در زیر به چند مورد از اختلافاتی که ناشی از تفاوت طبقاتی زوجین است اشاره می‌شود:

تفاوت‌ نقش جنسی:

ممکن است باورها و اعتقادات زن و مرد در مورد رابطه‌ی جنسی تفاوت داشته باشد و نقش‌های جنسی که هر کدام از آن‌ها نسبت به هم پذیرفته‌اند متفاوت باشد. به عنوان مثال مرد در خانواده‌ای رشد یافته باشد که نسبت به این رابطه، دیدگاه‌های بازتری داشته باشد. در بعضی مواقع او ممکن است بخواهد که همسرش شروع کننده‌ی رابطه‌ی جنسی باشد ولی همسرش در خانواده‌ای پرورش یافته و احساس کند که شروع کردن این رابطه‌ را منافی عفت و حیاء خود بداند. این مسأله به طور حتم بعد از مدتی زندگی آن‌ها را با مشکلاتی مواجه خواهد کرد.

تفاوت در میزان تحصیلات:
خانواده‌هایی که در طبقات بالای جامعه قرار دارند، معمولاً خیلی بیشتر به تحصیلات و سواد فرزندانشان اهمیت می‌دهند. وقتی که زوجین سطح‌ تحصیلات‌شان یکسان یا نزدیک به هم باشد، آن‌ها دیدگاه‌های نزدیک‌ به هم دارند و یکدیگر را بهتر درک می‌کنند و معمولاً رضایت آن‌ها از زندگی زناشویی بیشتر می‌شود. در این مورد معمولاً اگر مرد به دلیل این‌که ریاست و سرپرستی خانواده را به عهده دارد، سطح تحصیلاتش نسبت به زن بالاتر باشد، مشکلات کمتری ایجاد خواهد شد.

تفاوت در نگرش مسائل زندگی و مالی:
 اگر وضعیت مالی یکی از طرفین نسبت به دیگری برتری زیادی داشته باشد، طرف مقابل همواره افزایش میزان دارایی را مهم‌ترین مسأله‌ی زندگی می‌داند، درصورتی که ممکن است به نظر شریک زندگی‌اش چیزهای دیگری، مهم‌ترین مسائل زندگی‌ باشد.

فرزندپروری متفاوت:
 براساس نتایج پژوهش‌ها، معمولاً افراد در جامعه از شیوه‌ی فرزندپروری مقتدرانه (محبت و کنترل کافی والدین) استفاده می‌کنند. والدینی که دارای سطح تحصیلات عالی هستند، معمولاً بیشتر با فرزندان‌شان ارتباط دارند، با آن‌ها کتاب می‌خوانند، صحبت می‌کنند و... درحالی که والدینی که سطح تحصیلات پایین‌تری دارند معمولاً دوست دارند که فرزندان‌شان دستورات آن‌ها را اطاعت کنند و ارتباط دوستانه‌ای با فرزندان ندارند.
بنابراین روان‌شناسان توصیه می‌کنند که در زمینه‌ی ازدواج، بهتر است افراد از طبقاتی که نزدیک هم هستند با یکدیگر ازدواج کنند، زیرا اختلافات آن‌ها در ارزش‌ها و باورهایشان کمتر است./ل





بازدید:
تاريخ : 1395/02/07
اشتباهات همسران جوان

⚠️ فکر نکردن به فردای ازدواج:
بعضی از همسران جوان آنچنان سرگرم جشن ازدواج میشوند که نمیدانند درگیر چه مسائلی شده اند. شما متاهل شده اید. جشن ازدواج شاید سرگرم کننده باشد اما فقط یک روز است. اکنون شما ناچارید با یکدیگر زندگی کنید، با هم کنار بیایید و تشکیل خانواده دهید. از برنامه های جشن و بازتاب آن، از تماشای فیلم عروسی تا تجدید خاطرات با دوستان لذت ببرید، اما تمام مدت، تصویر بزرگتری را در ذهن داشته باشید.

⚠️ تلاش برای عوض کردن خلقیات همسر:
به احتمال قوی، شما به این دلیل با همسر خود ازدواج کرده اید که عاشقش بوده اید. اگر این طور باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد که او را تغییر دهید. بدون شک، افراد بالغ به طرز چشمگیری تغییر نمیکنند. پس بهترین اطمینان شما این است که همسر خود را قبول کرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوتهایی که با دیگران دارد، دوست بدارید.

⚠️ رابطه بد با خانواده همسر:
اگر تا این لحظه به رابطه شما با خانواده همسرتان لطمه وارد شده، دست به هر کاری بزنید تا رابطه خود با خانواده همسرتان را بهبود ببخشید. اولین نفری باشید که صلح را برقرار میکند، زیرا هنگام دعوای شما با خانواده همسرتان، تنها کسی که آزرده خاطر میشود، همسرتان است که احساس میکند بین شما گیر افتاده است.

⚠️ مشاجره به جای گفتگو:
پرخاشگری و فریاد زدن وجیغ کشیدن در حل مشکل یا اختلاف نظرها به شما و همسرتان کمکی نمیکند. گفتگوی آرام و منطقی، شما را به پیش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانید خود را کنترل کنید، زندگی تان را به مخاطره می اندازید.

⚠️کوتاه بودن افق دید:
هیچکس دوست ندارد درباره مسائل سنگینی مثل کنترل مسائل مالی، راههای ممکن در صورت بچه دار نشدن و نحوه آمادگی برای اتفاقات پیشبینی نشدهای مثل مرگ، بحث کند. با این حال اکنون که متاهل شده اید چاره ی جز صحبت درباره این موضوعات ندارید. ازدواج شما به این مسائل وابسته است. عاقل باشید و در مورد تمامی این مسائل با همسر خود صحبت کنید و درصورت لزوم با دیگران مشاوره داشته باشید اما آن را نادیده نگیرید.

⚠️ دعواهای بیهوده:
هر انسان متاهلی با همسر خود بر سر مسائلی بحث میکند، از باز گذاشتن سر خمیردندان تا آویزان کردن لباس روی دستگیره در که در نظر دیگران بی معنی است. بحثهای خود را برای مسائل مهمتری نگه دارید. این دلخوری ها را به حال خود بگذارید. به راستی اگر تنها اشتباه همسر شما انداختن جورابهای کثیف روی زمین است، باید خودتان را خوششانس بدانید.

⚠️حسادت:
همسرتان شما را برای زندگی انتخاب کرده است. حسادت باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان میشود که تصور میکند شما به او اعتماد ندارید. اگر او همیشه قابل اعتماد بوده است، نباید با حسادت خود حتی برای او ایجاد مزاحمت کنید. این کار میتواند سمی در رابطه شما با همسرتان باشد.

⚠️ زندگی کردن مانند مجردها:
اکنون زمان آن رسیده که بزرگ شوید. گردش شبانه رفتن با دوستان، زمانی اشکال نداشت که مجرد بودید و هیچ کس در منزل منتظر شما نبود. به عنوان یک فرد متاهل، انجام بعضی کارها شایسته نیست. شما میدانید درست و غلط چیست، پس کار درست را انجام دهید.

⚠️غرور در زندگی مشترک:
زن یا شوهری که بعد از هر مشاجره بر عذرخواهی اصرار دارد، همیشه برنده است و کسی که مهر و محبت همسر خود را انکار میکند، هیچ کار مفیدی برای زندگی مشترکشان انجام نمیدهد. او اجازه میدهد غرور و روشهای حل مشکلات و عشق و علاقه او، به همسرش راه پیدا کند و رابطه آنها به نتیجه برسد. باید ملایمتر باشید و راهی پیدا کنید که مسئولیت اعمال خود را به گردن بگیرید.

⚠️ با هم نبودن:
باید مانند یک گل از زندگی مشترک خود مراقبت کنید. گل، بدون آب، نور خورشید و مراقبت هرگز رشد نخواهد کرد. بنابراین، باید برنامه ریزی کنید تا مدت زمان بیشتری را در کنار همسر خود باشید./ل






بازدید:
تاريخ : 1395/02/05
لیلا مقدم, [۲۱.۰۴.۱۶ ۱۶:۰۱]

جایگاه پدر خانواده را حفظ کنید

حفظ تعادل در خانواده به حفظ جایگاه هر فرد در آن خانواده وابسته است. زمانی که نقش پدر و مادر و فرزند دقیق و تعریف شده باشد و هر فردی وظایف و حقوق خود را بداند، کمک بسیار زیادی به آرامش در خانواده و جلوگیری از تشنج در زندگی می‌کند. حفظ این تعادل به دست مادران هنرمند است. اگر شما به عنوان مادر خانواده بتوانید این روابط را مدیریت کنید قدم بزرگی در جهت حفظ آرامش خانواده برداشته‌اید.
جایگاه پدر از قدیم به عنوان بزرگ خانواده بوده ‎است. به مرور زمان تغییراتی در ساختار خانواده‎ها به وجود آمد که آن‎ها را دچار مشکلاتی نیز کرده است. یکی از این آسیب‎ها گرایش خانواده‎ها به فرزند سالاری است. در این حالت جایگاه مادر و به خصوص پدر دچار دگرگونی شده‎ است. از بین رفتن موقعیت والدین در نظر فرزندان امری ‎است که هرگز نباید مورد غفلت قرار بگیرد و چشم‎پوشی شود. چه رفتارهایی منجر به ضعیف شدن جایگاه پدردر خانواده می‏‎شود؟

زنان کمال‎گرا
کمال‎گرا بودن مادران یکی از رفتارهایی است که نقش پدر را کمرنگ می‎کند. اگر شما زنی هستید که به‎دنبال بهترین کار و رفتار باشید و در امور زندگی این وسواس را دارید که کاری ناتمام و یا نادرست انجام شود، اگر شما مقید هستید تمام امور منزل را خودتان به تنهایی مدیریت کنید و نظرات کسی را قبول ندارید و... باید مراقب نتیجه رفتارتان باشید.
فرزندان شما از رفتار و گفتار شما الگوبرداری می‎کنند. اگر شما به نظرات و کارهای همسرتان بی‎اعتنا باشید و آن‎ها را فاقد صلاحیت بدانید، همسرتان در مقابل فرزندانش دیگر حرفی برای گفتن نخواهد داشت. اگر شما جزو این دسته از زنان هستید، سعی کنید ابتدا در ذهن خود، جایگاه همسرتان را بالا ببرید، سپس در رفتارتان تجدید نظری بکنید. باید نظر و سلیقه همسرتان در خانه اهمیت داده شود، حرف‎هایش شنیده و اجرا شود و در نهایت او کسی باشد که حرفِ آخر را می‎زند، حتی در ظاهر. در این صورت او در مقابل فرزندانتان ارج و قرب خواهد داشت.

پدران بی‎خبر
یکی از رفتارهای نادرست مادران در خانه، در جریان نگذاشتن پدران از امور جاری منزل است. اگر شما به فکر ارتقای جایگاه همسرتان به عنوان پدر در خانه هستید، باید او را از تمامی مسائل خانه آگاه سازید. هرچقدر که همسرتان مشغله کاری زیادی داشته باشد و زمان کمی را در خانه سپری کند، باز هم باید اتفاقات روزانه را برایش تعریف کنید. مشکلات فرزندان، موفقیت‌ها و پیشرفت‎هایشان، خطاها و اشتباهات آن‎ها و هر آنچه یک پدر باید در مورد فرزندانش بداند را به او بگویید و از او مشورت بخواهید. برخی از زنان از روی عمد یا به طور سهوی اتفاقات روزمره را از همسرشان مخفی می‎کنند تا جایگاه و قدرت خود را در مدیریت منزل بالاتر ببرند پدر در این صورت حرف‎شنوی از او کم‎تر می‎شود و نقش تربیتی او از بین می‎رود.

بی‎احترام به همسر
فرزندان احترام به والدین را از رفتار آن‎ها می‎آموزند. اگر والدین به یکدیگر احترام متقابل بگذارند و موقعیت یکدیگر را حفظ کنند الگوی خوبی برای فرزندان خواهند بود. به دلیل کم‎رنگ بودن نقش پدر در خانه، این وظیفه شما به عنوان همسرش است که از مقام او دفاع کنید. در غیابش از او تعریف کنید، حقوق پدر بر فرزند را به بچه‎ها آموزش دهید، اجازه ندهید کسی به او بی احترامی کند و همیشه حامی او باشید. در زمان حضور او نیز احترام ویژه‎ای بگذارید، البته که این رفتار باید متقابل باشد ولی نقش شما پررنگ‎تر است، هنگام ورود او به خانه همراه فرزندان به استقبالش بروید و با ابتکارات خود استقبال ویژه‎ای از او کنید. اجازه دهید پدر با فرزندانش زمان‎هایی را به خلوت بگذرانند. لحن و ادبیات صحبت کردن شما با همسرتان نیز بسیار مهم است. همچنین دقت کنید او را با چه کلماتی مورد خطاب قرار می‎دهید. اگر هم از او دلخور و شاکی هستید در مقابل فرزندان بروز ندهید.

پدر در خانواده همیشه نقش حامی و پشتیبان را داشته ‎است. اگر مراقب این مقام باشید مطمئنا تربیت فرزندانتان به بهترین وجه صورت خواهد گرفت. /ل







  1  2  3   ...     10