بارخدايا! توانايي نيکو راهنمايي کردن را به من ارزاني ده و شرح صدري به من عطا فرما تا جايگاه امني براي رنج ها و اسرار انسان ها باشم.اگر در اين راه اندوهگين شوم يار و غمخوارم تويي و اگر نوميد شوم اميدم تويي.(اقتباس از صحيفه سجاديه) آرامش زندگی :: حلزون درونت را پیدا کن!

اسلاید شو

حلزون درونت را پیدا کن!
بازدید: 0
تاريخ : 1394/10/02
حلزون درونت را پیدا کن!

 عروس دریایی حلزون های کوچک دریا را قورت می دهد.
اما پوسته سخت حلزون از او محافظت می کند و آرام آرام شروع به خوردن عروس دریایی از درون به بیرون می کند.
زمانی که حلزون به رشد کامل خود می رسد، دیگر خبری از عروس دریایی نیست، چون حلزون به تدریج آن را از درون خورده است. حلزون درون ما می تواند عصبانيت، دلواپسی، افسردگی، خشم، نگرانی، طمع,حرص و زیاده خواهی و...باشد.
این حلزون هاآرام آرام در وجود ما رشد می کنند و با دندان های خود وجود ما را می جوند... آرامتر از آنچه که فکر می کنیم..بیشتر خود را بشناسیم.. وقلب خود را خانه خدا کنیم
مهربان و ملایم باش،
اجازه نده دنیا تو را زمخت و خشن نماید…
به درد و رنج اجازه نده تو را بیزار نماید…
به تلخی ها اجازه نده، شیرینی زندگیت را، از تو بربایند…
امید داشته باش ....





 
نظرات

, با قلم موی خیالت یادگاری میکشم یک قفس بی پنجره با یک قناری میکشم بی تو باران می شود این بغض های لعنتی پشت پلکم انتظارت را بهاری میکشم لاله یِ لبهایِ تو گل بوسه را جان می دهد بوسه ها را لب به لب سرخه اناری میکشم نیستی از من ولی انگار چیزی کم شده مثل ساعت لحظه ها را بی قراری میکشم گفته بودی می روم اما کسی باور نکرد سالهاست من بعد تو چشم انتظاری میکشم آسمان بی ماه مانده تا تو برگردی شبی پشت پایت آب را بی اختیاری میکشم یاد تو هر شب قلم مو را به دستم می دهد با قلم موی خیالت یادگاری میکشم.
نوشته شده توسط: ناشناس | 1394/10/02


لیلی جونم این ناشناس کیه؟
نوشته شده توسط: ساناز | 1394/10/02


از خودش بپرس؟منم نمی دونم.
نوشته شده توسط: لیلا | 1394/10/02


احساسم را تسخیر نگاهت کرده ای واژه واژه شعرهایم شده ای امروز به افتخار تو از تو از احساس عاشقانه با تو بودن می نویسم تا شاید بخوانی و لبخند بزنی و باز بگویی تو هنوز دیوانه ای و من عاشق همین دیوانگی هایت شده ام 
نوشته شده توسط: ناشناس | 1394/10/02


آره اتفاقا منم خیلی دلم میخاد بشناسمش! این ناشناسو
نوشته شده توسط: وحیده | 1394/10/02


دلبر شیرین بازیگوش من... عطر تو پیچیده در آغوش من... شهر از بوی نگاهت پر شده... گل فروشان نانشان آجر شده... کس ندیده مثل تو این گونه یار... کوزه ای لبریز و چشمانی خمار... دلبر من ،ماه بازیگوش من... بی تو میپیچد به خود آغوش من... تا لبت ساییده بر فنجان من... جسم غم جاری شده در جان من... آه ،لب اینقدر آفت خیز نیست... تشنه را از بوسه ات پرهیز نیست... طعم باران میدهد لبهای تو... مزه جان میدهد لبهای تو... کاشکی من میشدم خال لبت... مثنوی هایم همه مال لبت......
نوشته شده توسط: ناشناس | 1394/10/02


وای قاطی کرد دیگه من رفتم
نوشته شده توسط: وحیده | 1394/10/02


پست نظرات
نام:


ایمیل:


عنوان:


نام سایت:


نظرات:

كد: